واکسن 6 ماهگی + اولین سرماخوردگی
عزیز دلم .. این روزا حسابی درگیرم اول از همه اینکه واکسن 6 ماهگی ات رو زدیم و من مثل همیشه با نگرانی شب قبلش و خوابیدم دلم نمی اومد اذیت بشی و همش دلشوره داشتم صبح روزی که رفتیم واسه واکسن که در واقع شب یلدا هم بود تو خیلی سرحال و خوشحال بودی و همش می خندیدی اینقدر دلم سوخت که نگو عادتته وقتی شلوارت و در می یارم پاهات و لخت می کنم کلی ذوق می کنی و هی پاهات و می کوبی زمین اونجا تو بهداشت هم بی خبر از اینکه قراره باهات چی کار کنن وقتی پاهات و لخت کردم کلی ذوق کردی اما با زدن واکسن ... اینقدر دلم سوخت که نگو .. بعدش اومدیم خونه و من بهت استامینوفن دادم و با اینکه خیلی گریه کردی اما شیر خوردی و خوابیدی اون روز تا خوده شب یک بند شیر خوردی و...
نویسنده :
مهربان
22:38






